محمد ابراهيم آيتى

495

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

از زنان خود سپرد و سپس به رسول خدا نامه‌اى بدين مضمون نوشت : « دانسته بودم كه پيامبرى باقيمانده است ، امّا گمان مىكردم كه در شام ظاهر مىشود ، اكنون فرستاده‌ات را گرامى داشتم و دو كنيز پرارزش و جامه‌اى و استرى براى سوارى خودت فرستادم » . رسول خدا پيشكشى او را پذيرفت و دو كنيز را هم كه يكى « ماريه » مادر ابراهيم است ، و ديگرى خواهرش « شيرين » و نيز استر سفيدى را كه نامش « دلدل » بود برگرفت و فرمود : « ناپاك ، در گذشتن از پادشاهيش بخل ورزيد با آن كه پادشاهى او را دوامى نيست » . به روايت حلبى : شاه مصر به « حاطب » گفت : راستى اگر اين شخص پيغمبر است چرا بر كسانى از اقوام خود كه با وى مخالفت كرده و او را از مكّه به مدينه آواره ساخته‌اند نفرين نمىكند ، تا خدا او را بر ايشان مسلّط كند ؟ ( و اين سخن را دو بار تكرار كرد ) « حاطب » گفت : مگر تو خود به رسالت « عيسى بن مريم » شهادت نمىدهى ، پس چرا هنگامى كه قوم « عيسى » او را گرفته و مىخواستند بكشند ، بر آنان نفرين نكرد تا خدا نابودشان سازد ، تا آن كه خدا او را به سوى خود بالا برد ؟ شاه گفت : أحسنت . مردى فرزانه‌اى كه از نزد مردى فرزانه آمده‌اى . سپس « حاطب » به او گفت : پيش از تو مردى بود كه خود را پروردگار برتر و بالاتر مىپنداشت ( يعنى : فرعون ) ، خداوند او را به كيفر دنيا و آخرت گرفتار ساخت و از وى انتقام گرفت ، پس تو هم از وى عبرت بگير ، نكند ديگران از تو عبرت بگيرند ، اين پيامبر براى دعوت مردم قيام كرد و از همه بيشتر « قريش » و « يهود » با وى دشمنى كردند و نزديكتر به او مسيحيان بودند ، و چنان كه روزى موسى به آمدن عيسى بشارت داده است ، روزى هم عيسى به آمدن محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - بشارت داده است ، و چنان كه تو يهود را به پيروى از انجيل دعوت مىكنى ، ما هم تو را به پيروى از قرآن فرا مىخوانيم ، هر پيامبرى كه مبعوث شد مردم آن زمان ، أمّت اويند و بايد از وى اطاعت كنند ، تو هم امروز بايد از پيامبر ما پيروى كنى ، ما تو را از پيروى « عيسى » نهى نمىكنيم ، بلكه تو را بدان دعوت مىكنيم . گفت : من خود در كار اين پيامبر دقيق شده‌ام و امر و نهى وى را بررسى كرده‌ام و برهان نبوّت او را درست يافته‌ام ، بعد از اين هم باز آن را بررسى خواهم كرد .